|
سلام
رفتیم... اومدیم... یادتونه قرار بود خوبی هامونو بپیچیم تو بقچه ی چفیه ایمون و بدی هامونو بذاریم تهرانو بریم حالا هرکس به اندازه و توان خود... خدا رو شاکریم که سفر خوب و با برکتی رو پشت سر گذاشتیم یادتونه گفتیم دعای خیر پدر و مادرمون رو بدرقه راهمون کنیم؟؟؟ اما آیا راهی که توش پا گذاشتیم همین سفر 10 روزه بود و بــــــــــــــــس؟! آیا این راه فقط جاده ناهموار تهران-14 روستا بود و بس؟؟ این درسته که حالا که برگشتیم دوباره بقچمون رو خالی کنیم و بذاریم کنار و دوباره با بدی های تهرانیمون مانوس بشیم؟؟؟ بعد بذاریم تا اردوی بعد دوباره بقچه جمع کنیم دوباره پای تن بذاریم تو همون جاده ناهموار و جسم و روحمون دوباره برن به خواااااااااااااااااب، تا سفر بعدی چرا جهادی رو فقط در سفر میبینیم؟؟؟ و منتظر میشیم تا یه ماه مونده به سفر، همه بدوییم بیایم (تازه اگه همه بدوییم بیایم) که کمک کنیم کارو پیش ببریم مگه جهادی فقط سفره؟؟؟؟ حالا یه سری هم برای آرامش ذهنی خودشون اومدن با کار نشریه خودشون رو مشغول کردن و فکر میکنن به همین بسنده کنن، کفایت میکنه اما آیا پتانسیل من و توی بچه مسلمون ولایتی پا منبر نشین استاد پناهیان در همین حده؟؟؟ کمک کنید ادامه داره... پی نوشت: امروز به صراطی پیامک دادم: چقدر این عکس معصومه و صغری رو دوست دارم جواب داد: همان مکان ممنوعه...
کلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دلم براش سوخت دلم برای دل پاک بچه ها تنگه... در حق هم دعا کنیم یا زهرا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 0:57  توسط خادم خدام
|
یک آهوی بی پناه ![]() دیوارهای شهر، غربتی بزرگ را آینه دارند؛ غربتی به وسعت تاریخ تشیع، غربتی به عظمت اشکهایی که در بدرقه ثامن الحجج جوشید. آفتاب، گویا که دستار سیاه بر سر نهاده است! توس را هیچ گاه این گونه ملتهب و مصیبت زده ندیده بودند. طومار بلند تقدیر، شعله شرم بر خویش نهاده بود. صحرا جز سنگ مصیبت، مرهمی بر زخم سینه نداشت. آهوان دشت را ضامنی نبود که مانع بندهای صیاد شود. کبوترانی که تا دیروز، خانه او را طواف میکردند، امروز صدایش را در کوچههای توس گم کردهاند.
مولای من! حَرَمَت حُرمت این خاک است و صحن و سرایت، آینه دار بهشت. تو در این خاک، قلبی تپنده شدی. دستانم، سال هاست که حریم تو را برای دعا میشناسد و دلم مدت هاست که دخیل پنجرههای اجابت توست. آه، ای پناه بی پناهان! تو بارقهای از نور مطلق خداوندی که بر زمین، به قصد هدایت غافلان تابانده شده است.
در خاطرم از تو اشتیاقی مانده است طرح حرم و صحن و رواقی مانده است ای ضـامـن دلهـای غـریـبــان ایـنــجــا یـک آهـوی بـی پـناه باقی مانده است
علی خالقی
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 16:5  توسط خادم خدام
|
در کلبه احزان فاطمه علیهاالسلام«عربى هستم و مى خواهم با رسول خدا صلى الله علیه و آله ملاقات کنم...» و این سومین بار بود که همین جواب از پس در، در پاسخ پرسش فاطمه علیهاالسلام که با حزن مى پرسید «کیست در را مى کوبد؟» به گوش مى رسید. زهرا علیهاالسلام مى خواست این بار نیز بیمارى رسول خدا صلى الله علیه و آله و حال ناگوارش را یادآور شود و از باز کردن در، امتناع کند؛ صداى رسول خدا صلى الله علیه و آله ، لرزه بر اندامش افکند: «زهرا جان! این کوبنده در، برادرم عزرائیل است که براى قبض روح من آمده و او جز این خانه، بر در هیچ خانه اى اذن ورود نمى گیرد...» اشک هاى زهرا علیهاالسلام بى اختیار جارى مى شود؛ در گوشه اى مى نشیند... . لرزش شانه هاى او کافى است تا حسن و حسین علیهماالسلام ، اندوه مادر را دریابند. خود را روى سینه پیامبر مى اندازند و سخت مى گریند. ـ نه على جان! ایشان را از روى سینه ام برندار که با بودنشان، راحت تر کوچ خواهم کرد. و چیزى نگذشت که دیگر کلامى از آن دردانه هستى به گوش نرسید. على مرتضى علیه السلام با چشمانى پر اشک، سر رسول خدا صلى الله علیه و آله را به دامن گرفته، زیر لب مى گوید: «اِنّا للّه ِ وَ اِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»؛ اى حبیب قلب هاى ما! با رفتنت مصیبتى بر ما وارد شده و چه عظیم است مصیبت تو...! آن سوتر، حسن و حسین علیهماالسلام ، صورت بر سینه رسول خدا صلى الله علیه و آله گذارده، بى اختیار اشک مى ریزند. ملائک، بر سر و سینه زنان، در اطراف حجره محقر رسول خدا صلى الله علیه و آله طواف مى کنند و به فاطمه که غریبانه در گوشه اى اشک مى ریزد، تسلیت مى گویند.
على، چشم به راه ماندهاز خانه ها، صداى اندوه مى آید و مردى که مست نیست، راه را بر گریه و شیون مى بندد و دیوانه وار شمشیر مى چرخاند که پیامبر چون موسى علیه السلام نزد پروردگارش رفته و باز نخواهد گشت. کلمات، بند آمده اند و مرد مى خروشد و شمشیر مى چرخاند، تا اینکه کسى بر سرش فریاد مى زند: آرام باش. «محمد صلى الله علیه و آله پیامبرى است که پیش از او، پیامبرانى آمده اند و رفته اند؛ آیا هرگاه بمیرد یا کشته شود، عقب گرد مى کنید؟» دیگر تردیدى باقى نمانده است و دلى نیست که نسوخته باشد. على علیه السلام همچنان چشم به راه مانده است تا کسى فارغ از دنیا، بیاید و او را در امر پیامبر مشایعت کند.
تنها تو مى دانىزهرا جان! در فراق پدر مى گریى و هنگامه ابرى چشمانت، شهر را بر هم زده است؛ بگذار این به خواب رفتگان بخوابند! زهرا جان! تمام سوره ها نازل شدند و اینان از خواب سنگین جهالت برنخاستند و اگر نبود این چنین، تشت خاکستر بر فرق علت آفرینش نمى ریختند. تنها تو مى دانى که محمد که بود؛ امتزاج بصیرت و شمشیر، بى تکلّف و لطیف مثل نسیم؛ لبریز از تحمل کوچه هاى سنگ باران و شکنجه یاران، لبریز از غمى همیشگى و پنهان و روحى بى کران، پر از عطر اذان و ضربه هاى خزان، سوره سرخ ایثار و آیه سبز بهار.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 2:37  توسط خادم خدام
|
پيام تسليت امام خامنه اي براي شهيد برگزيده : بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت دانشمند نخبهی جوان، شهیدمصطفی
احمدی روشن، اندوه دیگری بر دل دوستداران دانش و متعهدان به پیشرفت جمهوری
اسلامی نهاد. ما همگی شریک غم پدر و مادر و همسر و فرزند این جوان مظلوم و
برجسته و سرافرازیم.
این ترور بزدلانه که عاملان و طراحانش
هرگز جرأت نخواهند کرد به جنایت کثیف و پلید خود اعتراف کنند و مسئولیت آن
را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبکهی تروریزم بینالملل دولتی، با طراحی یا
همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانهی به بنبست رسیدنِ
استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و
مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی است.
آنها در این رفتار شنیع و قساوتآمیز
نیز شکست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانهی خود دست نخواهند یافت.
رشد شتابندهی علمی و فتح قلههای دانش که با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور
و توانايی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این
یک جنبش تاریخی و برخاسته از یک عزم خللناپذیر ملی است.
ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و
نظام سلطه، این راه را با قوت و ارادهی راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت
رشکآور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید، و البته از
مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت صحنهی آن هم هرگز چشمپوشی
نخواهیم کرد.
اینجانب شهادت این عزیز را به والدین و
همسر و فرزندش و به جامعهی علمی و دانشگاهی کشور و به عموم دوستداران و
متعهدان نهضت علمی فراگیر، تبریک و تسلیت میگویم و برای آنان صبر و
سکینهی الهی و برای شهید عزیزمان علو درجات اخروی را از خداوند متعال
مسألت ميکنم و یاد شهیدان علیمحمدی و شهریاری و رضائینژاد را گرامی
میدارم.
سیدعلی خامنهای 22/دیماه/1390
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 0:1  توسط خادم خدام
|
سلام
نتایج نظرسنجی هیئت امنای خواهران گروه شهید رجایی، خانم ها:
افضلی رجبعلی طاهری مهدی(ف) نظیفی اعضای علی البدل، خانم ها: محمودی کربلایی با آرزوی خدمت و سربازی آقا امام زمان(عج) و رهبر فرزانه و موفقیت برای عزیزان یاابن الحسن حاجت ما شکفتن لبخند توست...
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 23:50  توسط خادم خدام
|
بشـنو از نی در شـب معراج نی آن لب و دندان که شد آماج نی اولین سوگواره شعر و روضه عاشورایی "معراج نی" زیارت آل یاسین ـ نماز جماعت همراه با سوگسرایی شاعران حسینی و روضه ذاکرین جمعه 25 آذرماه 90 ـ ساعت 17 ـ حسینیه پنبه چی آدرس: تهران ،خ17شهریور، پایین تر از میدان شهدا، 4راه دروازه دولاب، خ آبشار، پشت پارک17شهریور از کلیه عاشوراییان سوگوار دعوت می شود تا همراه با خانواده در این مراسم شرکت نمایند. از شعرای جوانی که مایل به خوانش سوگسروده های عاشورایی خود هستند دعوت میشود تا با اعلام در http://havariun.mihanblog.com نسخه مکتوبی از اشعار خود را جهت انتشار همراه داشته باشند. گروه جهادی شهید رجایی ـ پیکره حواریون
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 0:0  توسط خادم خدام
|
الا ای محرّم!![]() از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است. در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می کنند. سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود. ما دلهای شکسته خود را وقف اباعبدالله کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این « وقفنامه » به امضای حسین رسیده است. صبحها وقتی سفره عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند مشت «آب بیداری » به صورت جان می زنیم تا «خواب غفلت » را بشکنیم. زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد و «السلام علیک » را که می شنویم، بوی خوش کربلا به مشام دل می رسد. توده های بغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی! الا
اى محرم! تو به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بیداد،
قامت كشیدند و در صفحه سرخ تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند، تو آن
آشناى كهن یاد و دشمنستیزى كه همواره در یادشانى سر سفره ذکر مصیبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهای «یا حسین » می کنیم و نمکدان چشممان دانه دانه اشک بر صورتمان می پاشد، به دهان که می رسد، قند و نمک در کاممان می آمیزد و این محلول شور و شیرین با درمان عشق ماست و ما نمک گیر سفره حسین می شویم و این است که تا آخر عمر، دست و دل از حسین بر نمی داریم. آنگاه، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره توسل، ولایت را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم. در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نم باران اشک، غنیمتی است! خدایا! ما را به چشمه کربلا تشنه تر کن! و تو ای محرم! تو آن كیمیاى دگرگونهسازى كه مرگ حیات آفرین را - به نام «شهادت» به اكسیر عشقى كه در التهاب سر انگشت سحرآفرینت نهفته است، چو شهدى مصفا و شیرین به كام پذیرندگان مىچشانى. تو آن خشم خونین خلق خدایى كه از حنجر سرخ و پاك شهیدان برون زد. تو بغض گلوى تمام ستمدیدگانى كه در كربلا ، نیمروزى به یكباره تركید و آن خون دل و دیده روزگار كه با خنجر كینه توز ستم، بر زمین ریخت. الا اى محرم! تو به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بیداد، قامت كشیدند و در صفحه سرخ تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند، تو آن آشناى كهن یاد و دشمنستیزى كه همواره در یادشانى. الا اى محرم!...
جواد محدثی
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 0:0  توسط خادم خدام
|
باسمه تعالی و بذکر ولیه الاعظم با سلام و احترام ضمن سپاس بابت حضور حداکثری برادران در انتخابات اعضای هیئت امنا، نتایج به دست آمده بدین شرح به اطلاع تمامی مجاهدان می رسد:
منبع خبر: گروه جهادی شهید رجایی با آرزوی موفقیت برای اعضای هیئت امنا و همه جهادگران و تلاش گران عرصه خدمت به امید رضایت و ظهور حضرت صاحب الزمان(عجل الله) التماس دعا یاعلی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 0:0  توسط خادم خدام
|
جغرافیای تنهایی![]() کاش رفتگان تاریخ هم برمیگشتند! کاش آیندگان را مجال وصالی بود؛ شاید ما غربتنشینان شهر غیبت هم شاهد میشدیم؛ آنگاه که محمد با گلوی خسته از گذر سالها، مرتضی را تصنیف کرد. یاد دارم عشق، سالهای سال برای غدیر، جشن تولد میگرفت و امامت از دستان حقیقت باران، هدیه تولد میستاند. یادم میآید کودکی افکار بکرم را که دل به بازی بادکنکی میدادم و از درک عظمت غدیر غافل بودم و حالا میفهمم که چگونه مردمان مدینه، غدیر در یادشان ماند و علی از یادشان رفت. کودکان به حج رفته مدینه از غدیر، تبریک و شادباشی شناختند و علی ماند و مسئولیت این قوم و علی ماند مولاییِ مردمی کمحافظه. همه جا را چراغانی کنید! ای مردمان کوچه تاریخ! زمان را چراغانی کنید؛ نکند حافظه تاریخ کم شود! نکند خبر امامت ابوتراب، لای ورقهای تاریخ، خاک بخورد! همه جا را چراغانی کنید؛ هر چراغی که به شکرانه برمیافروزید، آیهای از حقانیت علی خواهد شد. آری! غدیر، فقط آبگیری خشک نیست؛ غدیر، جغرافیای تنهایی علی و فاطمه است. غدیر، خاطره تشیع است که نیمه شبها و سحرگاهان، ذکر نام علی و فرزندانش را تداعی میکند.
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 15:49  توسط خادم خدام
|
|
|